دكتر عقيقى بخشايشي
103
طبقات مفسران شيعه ( فارسي )
باشند ، ولى در باطن امر ، مؤمن و معتقد به قرآن و اسلام باشند ، آنچنانكه عمّار ياسر در صدر اسلام چنين وضعى را داشت . رابعا : نوع گريز افراد تحصيلكرده يا ارباب فن و صنعت از اسلام و قرآن ، نوع گريز اجتماعى اقتصادى و سياسى است ، نه آنكه يك گريز اخلاقى يا اعتقادى و ايمانى باشد . موقعيتهاى سياسى و موضعگيريهاى اجتماعى و فكرى مسلمانان همسو و همجهت در حد اقناع و ارضاى اين قبيل افراد ، نبوده و نيست . در جلب و جذب ايمان و اعتقاد ظاهرى و باطنى اين قبيل افراد ، علاوه بر امكانات قرآنى سرشار ، ضرورت تحوّل اجتماعى ، سياسى و فرهنگى را در جوامع اسلامى مىطلبد ، به حدّى كه اعمال ما مانع گسترش اسلام و قرآن نگردد . به قول شاعر : اسلام به ذات خود ندارد عيبى * هر عيب كه هست از مسلمانى ماست آيا ما خويشتن تا چه حدّ به قرآن و احكام عاليه آن عامل هستيم تا انتظار عمل بيشترى را از ديگران داشته باشيم ؟ اكنون كه تا حدودى به مقصد نزديك مىشويم جا دارد به تفسير ، تأويل و تطبيق هم اشارتى داشته باشيم : * تفسير و تأويل ، تنزيل و تطبيق كلمهء تفسير مصدر باب تفعيل ، از ريشه فسّر به معناى بيان و كشف مىباشد . برخى گفتهاند : مقلوب سفر است كه بازگشودن چهره و صورت را گويند . گفته مىشود « سفر الصبح » يعنى صبح روشن و طالع و اشعّهء آفتاب به تدريج نمايان و آشكار گرديد . تفسير در زبان ادب آن است كه شاعر نخست چند صفت مجمل را برشمارد ، در اين صورت هرگاه الفاظ مجمل را مجدّدا بازشمارد ، آن را « تفسير جلى » گويند ، مانند : يا ببندد يا گشايد يا ستاند يا دهد * تا جهان بر پاى باشد شاه را اين يادگار آنچه بستاند ولايت ، آنچه بدهد خواستهاى * آنچه بندد پاى دشمن ، آنچه بگشايد حصار « 1 » « و اگر الفاظ مجمل را دوباره برنشمارد ، آن را « تفسير خفى » گويند ، مانند : آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است * با دوستان مروّت با دشمنان مدارا پيش ارباب ادب و بلاغت ، تفسير نوعى از إطناب شمرده مىشود ، يعنى بيشتر از آنچه در كلام خفاء و ناپيدايى باشد . پس جمله يا عبارتى آورند كه خفاء و پنهانى آن بر طرف گردد ، مانند اين آيهء شريفه كه مىفرمايد : إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً ، إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً ، وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً ( معارج آيات 21 - 19 ) كه جمله إِذا مَسَّهُ در هر مورد تفسير و شرح كلمهء هَلُوعاً مىباشد يعنى انسان بىتاب و عاجز خلق شده است هنگامى كه شرّ و ناروا به او برسد بىتاب و نالان و هنگامى كه خير و خوشى به او برسد خودپسند و خودنما است به همين سياق در سوره شريفهء « توحيد » ( قل هو اللّه احد ) كه ( لم يلد و لم يولد ) تفسير جملهء ( اللّه الصّمد ) مىباشد و نوعى إطناب و طول دادن جملهء قبلى مىباشد . « 2 » 1 . كلمه تأويل : كلمه تأويل مصدر باب تفعيل از ريشه اول ، يول اولا يؤوّل تأويلا است كه به معنى بازگشت و نتيجهء كار را گويند ولى كاربرد آن در قرآن مجيد ، مقصد و هدف خاصّى را ايفاء مىكند كه نوعى تقابل با تفسير را دارد برخى گفتهاند تفسير و تأويل هر دو ، به يك معنى است و اين سخن از مبرّد نحوى است . 2 . عدّهاى اعتقاد دارند كه تفسير اعمّ از تأويل است و غالبا كلمه تفسير در الفاظ و مفردات ، ولى
--> ( 1 ) لغتنامه دهخدا ، ت ، شماره مسلسل 102 ، ص 804 ، مادّه تفسير . ( 2 ) لسان العرب ابن منظور ، جلد 3 ، ص 1095 چاپ بيروت .